|
اسم نداشتم... |
|||
|
درباره ی سارا انار ندارد |
|
||
|
درد دل های عادل حیدری.
همدلان من
شرابستان / انجمن شعر خانه ی هنرمندان شهرکرد انار های کهنه
|
|
درد دل
سلام و تشکّر از همه ی دوستان عزیزم ! همیشه با یه غزل یا رباعی به روز می کردم امّا ... تو دنیای اینتر نت و وب لاگ نویسی که هر کسی به نوعی فقط داره سر می زنه که بهش سر بزنن و از نقد و نظر و پیشنهاد و ... خبری نیست ، یه چیزی خیلی عذابم میده و اون هم اینه که خیلی از نظر ها و کامنت ها خسته کننده و تکراری شدن ! خیلی ها میان و مث همیشه یه جمله های تکراری مث (( خیلی قشنگ بود ، لذت بردم ، آفرین ، و مهم تر از همه : به من هم سر بزن )) می ذارن و منتظر می مونن تا بقیّه هم برن و همین کارو بکنن ! البتّه همین جا هم از همه ی دوستان عزیزم که تا به حال ، به من واقعا کمک کردن و از نظر ها و نقد های قشنگشون برا هر مطلب استفاده کردم تشکّر می کنم . دوستان عزیزی که اسم نمی برم و نظرشون بین نظرها کاملا مشخص می کنه که مطلبو خوندن یا نه ؟ ! و واقعا با نقد و پیشنهاد و ... به من کمک کردن ! فروردین ۸۵
به قلم عادل حیدری در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385 ساعت 11:41 موضوع: | یه رباعی دیگه از خودم . چون هم تایپش راحت تره و هم شما حوصله دارین بخونینش و نظر بدین :
یک روز ، خدا به قصّه آورد مرا آوردم و آفرید با درد ، مرا از قصّه به دست ِ دختری خط خوردم ، خط خوردم و سنگ ِ روی یخ کرد مرا فروردین ۸۵
به قلم عادل حیدری در جمعه یازدهم فروردین 1385 ساعت 21:46 موضوع: | |
|