|
اسم نداشتم... |
|||
|
درباره ی سارا انار ندارد |
|
||
|
درد دل های عادل حیدری.
همدلان من
شرابستان / انجمن شعر خانه ی هنرمندان شهرکرد انار های کهنه
|
|
خداحافظی
خداحافظی با تبریز ، دوران قشنگ دانشجویی و تمام دوستان عزیزم در دانشگاه تبریز با هر چه که هست و بود ، باید بروی یک روز شبیه ِ رود ، باید بروی تقویم ، یواشکی به من می گوید : دیر آمده ای و زود باید بروی ! خرداد ۸۵
به قلم عادل حیدری در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385 ساعت 2:59 موضوع: | غزل رباعی
۱ ـ خرداد آمد ... یاد ِ علی اخگر به خیر ! ۲ ـ ... سلام و تشکّر از همه ی دوستان عزیزم ! همیشه با یه غزل یا رباعی به روز می کردم امّا ... این دفعه یه غزل ، با وزن رباعی : خورشید ، شبی به خانه ی ما سر زد از غرب ، شبی سرزده آمد ، سرزد بین ِ خودمان باشد : از آن لحظه به بعد ، نبض و ضربان ِ قلب ِ من ، بهتر زد اصلن بگذارید بگویم ! آن شب ... عقل از سر ِ من پرید ، روحم پَر زد انگار خدا ، به دست ِ او خواست مرا ... نه ... قید ِ مرا به شیوه ای دیگر زد در تیر ترین ماه ِ خدا یکدفعه از راه رسید و حرف از آذر زد آن روز خدا هم اشتباهی ، روی ِ اندام ِ فرشته ، صورت ِ دختر زد وّ بعد خدا سؤالی از خود پرسید : ـ یک دختر ِ بی غرور هم می ارزد ؟ این دختر ِ مغرور که گفتم ، آن شب با کاسه ی آش ِ نذری آمد ، در زد خرداد ۸۵
به قلم عادل حیدری در دوشنبه یکم خرداد 1385 ساعت 16:47 موضوع: | |
|